X
تبلیغات
رایتل
آشنایی با اسوه ها (عباس بن علی)  چاپ
تاریخ : جمعه 4 دی 1388

"عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام" در سال 26 هجری متولد شد. او اولین فرزند ام البنین بود که او را به سبب زیبایی چهره اش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند. کنیه او ابوالفضل بود. عباس بن علی چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت سی و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود.

او در شجاعت بی نظیر بود و چنان بلندبالا بود که هنگامی که بر اسب سوار می شد، پای مبارکش به زمین می رسید.

در روز عاشورا عباس بن علی علیه السلام هنگامی که تنهایی امام حسین (ع) را مشاهده کرد، نزد او رفت و گفت:"آیا رخصت می دهی تا به میدان روم؟" امام حسین علیه السلام گریه شدیدی کرد و آن گاه فرمود:"ای برادر! تو پرچمدار من هستی". عباس گفت:"سینه ام تنگ شده و از زندگی خسته شده ام. می خواهم از این منافقان خونخواهی کنم".

امام حسین علیه السلام فرمود:"برای این کودکان کمی آب مهیا کن". عباس به میدان رفت و سپاه کوفه را موعظه کرد و آنها را از عذاب خدا ترساند، ولی اثر نکرد. از این رو برگشت و ماجرا را به برادر گفت. و وقتی فریاد العطش کودکان را شنید، مشک و نیزه خود را بر گرفت و بر اسب سوار شد و به سوی فرات رفت. چهار هزار نفر از سپاه دشمن که بر فرات گمارده شده بودند او را محاصره کردند و هدف تیر قرار دادند.

عباس آنها را پراکنده کرد و هشتاد نفر از آنها را کشت تا وارد فرات شد. وقتی خواست مشتی آب بنوشد یاد تشنگی حسین و اهل بیت و کودکانش او را از نوشیدن آب باز داشت. آب را ریخت و به قول بعضی راویان این اشعار را خواند:"ای نفس! زندگی بعد از حسین خواری و ذلت است، و بعد از او نمانی تا این ذلت را ببینی. این حسین است که شربت مرگ می نوشد و تو آب سرد و گوارا می نوشی؟!" و مشک را از آب پر کرد و بر شانه راست خود انداخت و راهی خیمه ها شد.

پس از آن که عمودی آهنین بر فرق مبارک عباس علیه السلام فرود آمد و او از اسب بر زمین افتاد و فریادزنان برادرش را صدا زد، امام حسین (ع) خود را بر بالینش رساند و با دیدن حال او فرمود:« اکنون کمرم شکست و راه چاره به رویم بسته شد
و با دیدن چشم تیر خورده و تن در خون طپیده عباس بر روی زمین در کنار فرات، خم شد و در کنار او نشست و گریست تا عباس جان سپرد. سپس او را به سوی خیمه برد.

برخی راویان گفته اند امام حسین علیه السلام بدن عباس را از شدت زخم و جراحات نتوانست از قتلگاهش به جایی که اجساد شهدا در آن جا بود حمل کند.

حضرت عباس علیه السلام آخرین شهید از اصحاب حسین (ع) در کربلا بود و بعد از او کودکانی از آل ابیطالب که سلاح نداشتند شهید شدند.

روز عاشورا، پس از شهادت عباس بن علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام به سپاه دشمن حمله کرد و از راست و چپ بر آنان شمشیر می زد و سپاهیان کوفه از مقابلش می گریخت. امام می فرمود:"کجا فرار می کنید؟ شما برادرم را کشتید! کجا فرار می کنید؟ شما بازوی مرا شکستید!" سپس به خیمه‌ها بازگشت. سکینه از پدر سراغ عمویش، عباس، را گرفت. امام خبر شهادت او را به سکینه داد. زینب فریاد بر آورد: "آه برادرم! آه عباس!"

همه ی زنان حرم به گریه در آمدند. امام حسین علیه السلام نیز گریست و اشعاری به این مضمون خواند:"برادرم، ای نور چشم و پاره تنم! تو برای من تکیه‌گاهی مطمئن بودی! ای پسر پدرم! خالصانه رزمیدی تا از پیمانه‌ای که در آن رحیق بهشتی است نوشیدی. ای ماه منیر من، تو در تمام مصائب و سختیها یاورم بودی. بعد از تو زندگی برای ما تلخ است. فردا من و تو در کنار همدیگر خواهیم بود. بدان که به خدا شکایت می برم، به خاطر او صبر می کنم و از تشنگی و سختی به او پناه می برم".

منابع:

  • قصه کربلا، ص 351.
  • ابصار العین، ص 30.
  • ذریعه النجاة، ص 125.
  • مقتل الحسین مقرم، ص 270.
  • وسیلة الدارین، ص 273.
  • قصه کربلا، ص 350.
  • قصه کربلا، ص 348.
  • بحارالانوار، ج 45، ص 41،
  • ابصارالعین، ص 40.

برگرفته از سایت دانشنامه رشد

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟ چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است؟

خدمات وبلاگ نویسان جوان